تبليغاتX
"کاش می شد خدا را بوسید!"

razizadeh7

سید محمد رضی زاده

razizadeh7

http://razizadeh7.blogfa.com

"کاش می شد خدا را بوسید!"

"کاش می شد خدا را بوسید!"

"کاش می شد خدا را بوسید!"

سلام به سایت شخصی سید محمد رضی زاده خوش آمدید. شخصی

"کاش می شد خدا را بوسید!"

 
 
"کاش می شد خدا را بوسید!"   
       
   
  
 
فهرست اصلی
صفحه اصلی
آرشیو مطالب
پروفایل شخصی
تماس با ما
 

موضوعات
چه خبر از شهر من
سرزمین مادری من
اندیشه های من
عاشقانه های من
دوربین دیجیتال من
مطالب جالب من
هســــتــی من
دانــشـــگاه مــن
شعرهای من
 

آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
 

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " "کاش می شد خدا را بوسید!" " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
خادم ملت
زیر سایه ی خدا
I am in the heart of god همینطوره؟
آغوش شقایق
معرفی وبلاگ و سایت
کتابخانه ی الکترونیک
~عكس تو حرف~
تنهاترین تنها
نوای دل
فانوس دریایی
**شبکه فناوری پلدختر **
فقط عاشق ها بخوانند
انجمن علوم تربیتی دانشگاه قم
نامه های بی پایان
تا طلوع انگور...
دردنوشته هاي دانشجوي مسلمان
"دانلود بهترین نرم افزارها"
صدای پای عشق می آید
دختر بسیجی
یکی جلوی این روزهای زندگی منوبگیره
هرچه میخواهددل تنگت بگو
من + تو = 0
کلمات عاشقانه خدا
لیست وبلاگ های بروز شده
طلبه نسل سوم
پایگاه مرکز قرآنی ثقلین تالش
ذاکـــریــــن حــسـیـــن(ع)
آشـــنــای تـــنـــــها
هیئت جوادالائمه غرب تهران
تا طلوع انگور...
یه تیــر و چنـــد نـــشون
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
مشاهده سریع تماس با ما
 


به ابر بگو...
موضوع مرتبط با : عاشقانه های من

ای آسمان،
پنجره هیچگاه از تماشای باران سیر نخواهد شد؛
این را به  ابر بگو...

سید محمد رضی زاده دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  نظر بدهید!

خدا در كار زندگی ماست..
موضوع مرتبط با : اندیشه های من

 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند...

سید محمد رضی زاده شنبه شانزدهم آبان 1388  نظر بدهید!

روزی...
موضوع مرتبط با : عاشقانه های من

روزی من نبودم ، تو هم نبودی،

و روزی من بودم، تو نبودی..

حالا من هستم و تو هستی،

روزی اگر نباشی؛

                              نابودم...

سید محمد رضی زاده چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  نظر بدهید!

مفهوم زمان!
موضوع مرتبط با : اندیشه های من

بچه که بودم از پدرم پرسیدم: "ده دقیقه زمان زیادی است؟"
پدرم با کمی تامل جواب داد: "آره بابا. برای تو زیاده."
آن روز نفهمیدم که چرا پدرم میگوید "برای تو" زیاد است. نفهمیدم که فرق من با دیگران چیست؟
وقتی به دبستان میرفتم، مادربزرگم مرا تا مدرسه میبرد و به خانه می آورد. یکبار از او پرسیدم: "مامان تا مدرسه چه قدر راهه؟"
مادربزرگم جواب داد: "ده دقیقه."
آن روز به این فکر کردم که ده دقیقه زمان زیادی هم نیست، چرا که از خانه تا مدرسه راه زیادی نبود.
امروز که بزرگ شدم و درس خواندم و کار کردم و زندگی کردم می‌فهمم چرا آن روز پدرم در جوابم گفت: "برای تو زیاده".
بچه‌ که بودم زمان برایم مفهوم دیگری داشت. زمان به واقع وسعت داشت.

هر لحظه اش یک عمر بود. امروز که از صبح تا شب 100 تا از این ده دقیقه ها را تلف میکنم می‌بینم که هر عمرش فقط یک لحظه است، فقط یک لحظه !!

سید محمد رضی زاده یکشنبه دوازدهم مهر 1388  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
به ابر بگو... (دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388)
خدا در كار زندگی ماست.. (شنبه شانزدهم آبان 1388)
روزی... (چهارشنبه پانزدهم مهر 1388)
مفهوم زمان! (یکشنبه دوازدهم مهر 1388)
چشم خوردم..! (یکشنبه دوازدهم مهر 1388)
اگه دروغ میگم بگو! (سه شنبه هفتم مهر 1388)
دیروز جمعه بود... (شنبه چهارم مهر 1388)
ازدواج یعنی... (شنبه چهارم مهر 1388)
سلام دانشگاه... (پنجشنبه دوم مهر 1388)
ماه رمضان خدا نگهدارت... (یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388)
 
منوی سایت

برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
----------------------------------------- سلام
به سایت شخصی
سید محمد رضی زاده
دانشجوی رشته
مدیریت و برنامه ریزی آموزشی
متولد شهر زیبای هشتپر تالش
.خوش آمدید
. در انتقال اندیشه هایم موفق باشم
امیدوارم لحظات حضور شما در این سایت، لحظات خوبی باشد.

تماس با ما:
09117046698

 

لینک دوستان
روزنامه ی کیهان
گیلان نیوز (اخبار گیلان)
بسیج دانشجویی دانشگاه قم
پایگاه ریاست جمهوری
اخبار ایران و جهان
سایت تخصصی مداحان اهلبیت
اخبار لیگ برتر فوتبال ایران
وبلاگ علیرضا شیرازی (بلاگفا)
 

آمار سایت

ليست وبلاگهای به روز شده

ليست وبلاگهای به روز شده

 

 
 
 

 

All Right Reserved By Setareha.net

Template By www.razizadh7.tk &
Design by سید محمّد رضی زاده

 

قالب وبلاگ

free Template Blog

دانلود جديد ترين نرم افزار ها

قالب بلاگفا