تبليغاتX
کاش می شد خدا را بوسید...

razizadeh7

سید محمد رضی زاده

razizadeh7

http://razizadeh7.blogfa.com

کاش می شد خدا را بوسید...

کاش می شد خدا را بوسید...

کاش می شد خدا را بوسید...

برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
-----------------------------------------
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
به سایت شخصی
سید محمّد رضی زاده
دانشجوی رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزشی،
متولد شهر زیبای هشتپر تالش خوش آمدید.
اميدوارم در انتقال اندیشه هایم موفق باشم و همچنین آرزومندم لحظات خوشی را در این سایت سپري كنيد.
براي آگاهي از امكانات اين سایت خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد.
شماره تماس: 09117046698 شخصی

کاش می شد خدا را بوسید...

 
امروز   THE OFFICIAL WEBSITE OF SEIED MOHAMAD RAZIZADEH  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
پروفایل
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " کاش می شد خدا را بوسید... " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
خادم ملت
زیر سایه ی خدا
I am in the heart of god همینطوره؟
آغوش شقایق
معرفی وبلاگ و سایت
کتابخانه ی الکترونیک
~عكس تو حرف~
تنهاترین تنها
نوای دل
فانوس دریایی
**شبکه فناوری پلدختر **
فقط عاشق ها بخوانند
انجمن علوم تربیتی دانشگاه قم
نامه های بی پایان
تا طلوع انگور...
دردنوشته هاي دانشجوي مسلمان
"دانلود بهترین نرم افزارها"
صدای پای عشق می آید
دختر بسیجی
یکی جلوی این روزهای زندگی منوبگیره
هرچه میخواهددل تنگت بگو
من + تو = 0
کلمات عاشقانه خدا
لیست وبلاگ های بروز شده
طلبه نسل سوم
پایگاه مرکز قرآنی ثقلین تالش
ذاکـــریــــن حــسـیـــن(ع)
آشـــنــای تـــنـــــها
هیئت جوادالائمه غرب تهران
تا طلوع انگور...
یه تیــر و چنـــد نـــشون
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


عوض گله نداره"

جريانات رخت‌خوابي اصولاً از جذاب‌ترين موضوعات در زندگيه بشريه. يك جورايي هم در دنيا اينطوري شده كه اصولاً آقايون بايد دنبال اين مسائل بدوبدو كنن و خانم‌ها هم ازش به عنوان اسلحه‌اي مرگبار عليه آقايون استفاده‌كنن.

 به هر حال اين جريان واقعيتيه كه هر روز در كنار هر آدمي اتفاق مي‌افته. اين داستان پايين رو از جايي خوندم و خيلي خنديدم گفتم ترجمه كنم شما هم بخونين. البته كه انگليسيش خندا‌دار تره ولي به هر حالا اين ورژن هم مطلب رو مي‌رسونه. و اما داستان: يك شب كه من و همسرم توي رختواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع هر حادثه ای هر لحظه بيشتر و بيشتر مي‌شد يك دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط مي‌خوام كه بغلم كني." بهش گفتم اخه چراااا؟

 و خانم اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار مي‌كوبونه بهم داد: تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطه‌ي فيزيكي ما هستي! و بعد در پاسخ به چشم‌هاي من كه از حدقه داشت در مي‌اومد اضافه كرد: تو چرا نمي‌توني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق مي‌افته؟ خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثه‌اي رخ نمي‌ده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم و فقط غصه خوردم که چرا در مورد من این فکر رو میکنه...

فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يك كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم. خانم چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نمي‌تونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره.

 بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفش‌ها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يك جفت گوشواره‌اي الماس.

حضورتون عرض كنم كه خانمم از خوشحالي داشت ذوق مرگ مي‌شد.

حتي فكر كنم سعي كرد من رو امتحان كنه. چون ازم خواست براش يك مچ‌بند تنيس بخرم، با وجود اينكه حتي يك بار هم راكت تنيس رو دستش نگرفته‌بود. نمي‌تونست باور كنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزيزم." خانمم در اوج لذت از تمام اين خريد‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزيزم فكر كنم همين‌ها کافیه. بيا بريم حساب كنيم." در همين لحظه بود كه من بهش گفتم:

 "نه عزيزم من حالش رو ندارم."

 با چشماي بيرون زده و فك افتاده گفت:"چي؟"

 بهش گفتم عزيزم من مي‌خوام كه تو فقط كمي اين چيزا رو بغل كني. تو به وضعيت اقتصاديه من به عنوان يك مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين كه من برات چيزي بخرم برات مهمه."

 و موقعي كه توي چشماش مي‌خوندم كه همين الاناست كه بياد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نمي‌توني من رو بخاطر خودم دوست داشته‌باشي نه بخاطر چيزايي كه برات مي‌خرم؟" خوب امشب هم توي اتاق‌خواب هيچ اتفاقي نمي‌افته ولی فقط دلم خنك شده كه فهميده "هرچي عوض داره گله نداره."

سید محمد رضی زاده دوشنبه هفتم فروردین 1385  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
« ، »
خدا وجود ندارد..!
اعتماد...
ولی..
به ابر بگو...
خدا در كار زندگی ماست..
روزی...
مفهوم زمان!
چشم خوردم..!
اگه دروغ میگم بگو!
درباره وب
برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
-----------------------------------------
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
به سایت شخصی
سید محمّد رضی زاده
دانشجوی رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزشی،
متولد شهر زیبای هشتپر تالش خوش آمدید.
اميدوارم در انتقال اندیشه هایم موفق باشم و همچنین آرزومندم لحظات خوشی را در این سایت سپري كنيد.
براي آگاهي از امكانات اين سایت خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد.
شماره تماس: 09117046698

پیوند های سایت
روزنامه ی کیهان
گیلان نیوز (اخبار گیلان)
بسیج دانشجویی دانشگاه قم
پایگاه ریاست جمهوری
اخبار ایران و جهان
سایت تخصصی مداحان اهلبیت
اخبار لیگ برتر فوتبال ایران
وبلاگ علیرضا شیرازی (بلاگفا)


آمار سایت



وبسایت های بروز شده
ليست وبلاگهای به روز شده
 

پیام نگار

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

 Design By razizadeh7.tk & Publish By کاش می شد خدا را بوسید

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

بزرگترین آرشیو فیلم های دی وی دی