مرتبط با : اندیشه های من

دلم هزاران بار دلتنگ توست...دوست دارم همین لحظه با صدای بلند فریاد برآورم تا شاید اندکی آرام گیرم....افسوس .....
افسوس که در این دنیای بزرگ ، تنها چیزهایی که به درد و دلم گوش می سپارند قلم و کاغذ است و آسمان....
افسوس که در این دنیا هیچ کس صدایم را نمی شنود ، چه رسد به فریاد های دلتنگی ام...
کاش چاره ای می یافتم برای تسکین این درد...دیگر خسته شده ام....
از اینکه همه را ببینم ولی روی ماه تو را که سالهاست در انتظارت نشسته ام نبینم....
از اینکه هر صدایی را بشنوم ولی صدای تو را که عمری است در انتظار شنیدنش نشسته ام نشنوم...
از اینکه در دلم غوغایی و آشوبی برپا باشد و مجبور باشم خود را آرام نشان دهم....
از اینکه حتی یک نفر پیدا نشود تا گوش سپارد به حرف های دلم...
از اینکه بنالم و بگریم و بسوزم در خود ولی هیچ کس درنیابد مرا...
از اینکه این دنیا و این جهان مجبور باشد پستی چون مرا در خود جای دهد....
نه ....دیگر نمی خواهم....مولا هیچ نمی خواهم ....من فقط ظهور تو را می خواهم....
دیگر بس است ....بس است انتظار و دلتنگی و سوختن از درون ولی سکوت کردن....
دیگر بس است ناله های عاشقی که با هر صدایی و نوایی برمی خیزد شاید تو آمده باشی....
شاید انتظارش پایان یافته باشد...شاید دل تنگش لحظه ای آرامشی یابد....
شاید بی کسی اش تمام شود...
شاید آن کسی که به درد دلش گوش دهد آمده باشد....
افسوس که من بی لیاقت ترین و پست ترینم در این دنیا ....
همان بهتر که بمیرم تا این دنیا و مردم این دنیا هم مجبور نباشند بودن کسی چون مرا تحمل کنند....
مولا جانم دعا کن .....دعا کن یا بمیرم دیگر یا تو را ببینم........
 |