
تو را غایب نامیدهاند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زدهاند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمیدانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را میخوانند، ظهورت را از خدا میطلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر میشوی، همه انگشت حیرت به دندان میگزند با تعجب میگویند كه تو را پیش از این هم دیدهاند.
و راست میگویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی.
جمعه كه از راه میرسد، صاحبدلان «دل» از دست میدهند و قرار از كف مینهند و قافله دلهای بیقرار روی به قبله میكنند و آمدنت را به انتظار مینشینند...
و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینهای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه میكنیم.
كاش عمر انتظار به پایان رسد و جوانه های ظهور سر از خاك در آورند.
مهدی جان
لاله های واژگون باغ انتظار، دیگر دارند خشك میشوند.
و
طلوع و غروب لحظههایم مرا یاد آن لحظاتی میاندازد كه تو خواهی آمد و جهان
را از جور و ستم پاك خواهی كرد.
|