از فرزانه ای دل آگاه شنیدم که وقتی دل به درد می آید ، اشک ناخوانده مهمان می شود ، و آنگاه ، لحظه ی بیداری است ، لحظه ی فریاد بی پرواست . اما به باورم این سخن نگنجید که امروز این همه درد است و دریغ از دل بیدار ، و این همه آب شور بر گونه ها روان است و دریغ از تکلم فریاد ، چه رسد بی پروا. تا نگوئید این همه بد گمانی چرا ؟ این قصه میگویم و دریغ از گوش شنوا.
بی گمان این خبر شنیده اید
آنکه برای ملتش می مرد ، عاقبت به دست ملت مرد ، خبر ازفوت آن جانبازی میدهم که به جرم پریشانحالی از موج انفجار های خمپاره های مرگبار دشمن ، به زندانش کشاندن تا عاقبت درگوشه ی انبار بیمارستانی در کرج جان دهد که گویی در این دشت لاله زار ، جانبازان را جز این عاقبتی نیست ،که مرگ جانباز مرگ فریاد فرو خفته در گلو ست .اگر باز هم میل پرسش دارید حکایت دیگر دارم که هزاران چشم ، گواه این روایت از جعبه ی جادویی سیمای اسلامی است ، همین دیشب بود که جعبه جادویی سیما ، زندگی رقت انگیز یک جانبازنشسته بر ویلچررا به روایت تصویر کشیده بود ، اگر چه در نگاه آن سرباز بی مدال وطن همه میل زندگی بود که از عمق نگاهش به لنز بی جان دوربین سیما به جان می نشست اما در اطرافش هاله ای از مرگ پاشیده بود که به چشم دل هرخواب زده هم می آمد ............باز هم بگویم ؟
حکایت از این دست ، بسیار است و مکرر ، کافی است دمی از خود غافل شویم ، تا دل به درد آید و اشک ز چشم فرو آید ، آنگاه تو خود خوانی این حدیث مفصل را و خود دانی علاج حنجره ی بسته از بغض فرو مانده به دل ، که جز فریاد ، درمانی ندارد.
سخن کوتاه اما میل گفتنم هنوز باقی است ، یک حکایت بازاز درد بی درمان بگویم تا نای گفتنم باقی است ؟
یادتان هست وقتی که ساده بودیم وبدنبال گوش شنوا می گشتیم ، یکی آمد و گفت این گوش شنوا ، پیشکش درد بی درمان شما ؟ آنگاه کرور کرور رای ما بود اما دریغ از گوش شنوا؟ .یادتان هست ؟
روایت میکند یک
یار مستعقی از سالار اصلاحات ، که بعد از هشت سال از ضجه های بی امان مردم ساده ، در جواب نامه ی پر سوز و گداز مادری دلسوخته از زندانی فرزند، این چنین پاسخی داده :
نکته ديگرِ مورد توجه آقاي خاتمي شکل برخورد با اين مسأله است که چرا پس از دستگيري حقوق متهم ادا نمي شود. و با سوز ويژه اي که همواره شاهد بوده ام از سويداي دل خاتمي بلند مي شود نوشته: من آدم بد بيني نيستم ولي هرچه فکر مي کنم چنين فعاليتها و برخوردهاي پياپي و زنجيره اي فقط به زيان اسلام و جمهوري اسلامي و کشور و به نفع کساني است که مي خواهند با نشان دادن چهره خشن، بي منطق و ... جمهوري اسلامي در افکار عمومي به آن ضربه وارد کنند.
از همه سوزناک تر اينکه خاتمي خواسته که آنها فرياد بزنند و تا آنجا که مي توانند جلو اين امور را بگيرند. و باز مثل هميشه: يک وقت مي گويم نکند که سکوت من حضرات را شجاع کرده است، به حکم شرع و وجدان بيايم و صريح و درست مطالب را با مردم در ميان بگذارم، باز هم دلم نمي آيد که تنش ايجاد شود.
به گمانم درپاسخ چنین جوابیه ای باید گفت :
.......و ما در این سیاه منزل ، به هزار وعده مانده ایم و به یک فریب خفته ایم ، اما با این همه :
آخر چو فسانه می شوی ای بخرد
افسانه ی نیک شو نه افسانه ی بد