تبليغاتX
||کاش می شدخدارابوسید||

razizadeh7

سید محمد رضی زاده

razizadeh7

http://razizadeh7.blogfa.com

||کاش می شدخدارابوسید||

||کاش می شدخدارابوسید||

||کاش می شدخدارابوسید||

برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
-----------------------------------------
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
به سایت شخصی
سید محمّد رضی زاده
دانشجوی رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزشی،
متولد شهر زیبای هشتپر تالش خوش آمدید.
اميدوارم در انتقال اندیشه هایم موفق باشم و همچنین آرزومندم لحظات خوشی را در این سایت سپري كنيد.
براي آگاهي از امكانات اين سایت خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين سایت را مشاهده نماييد.
شماره تماس:
09117046698
ایمیل:
smr_razizadeh@yahoo.com شخصی

||کاش می شدخدارابوسید||

 
امروز   THE OFFICIAL WEBSITE OF SEIED MOHAMAD RAZIZADEH  
 
فهرست اصلی
صفحه اول
پروفایل
آرشیو
ایمیل


فهرست موضوعی

آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ||کاش می شدخدارابوسید|| " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
خادم ملت
زیر سایه ی خدا
I am in the heart of god همینطوره؟
آغوش شقایق
معرفی وبلاگ و سایت
کتابخانه ی الکترونیک
~عكس تو حرف~
تنهاترین تنها
نوای دل
فانوس دریایی
**شبکه فناوری پلدختر **
فقط عاشق ها بخوانند
انجمن علوم تربیتی دانشگاه قم
نامه های بی پایان
تا طلوع انگور...
دردنوشته هاي دانشجوي مسلمان
"دانلود بهترین نرم افزارها"
صدای پای عشق می آید
دختر بسیجی
یکی جلوی این روزهای زندگی منوبگیره
هرچه میخواهددل تنگت بگو
من + تو = 0
کلمات عاشقانه خدا
لیست وبلاگ های بروز شده
طلبه نسل سوم
پایگاه مرکز قرآنی ثقلین تالش
ذاکـــریــــن حــسـیـــن(ع)
آشـــنــای تـــنـــــها
هیئت جوادالائمه غرب تهران
تا طلوع انگور...
یه تیــر و چنـــد نـــشون
قالب بلاگفا
آرشیو تماس با ما


روزی...

روزی من نبودم ، تو هم نبودی،

و روزی من بودم، تو نبودی..

حالا من هستم و تو هستی،

روزی اگر نباشی؛

                              نابودم...

سید محمد رضی زاده چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  نظر بدهید!

مفهوم زمان!

بچه که بودم از پدرم پرسیدم: "ده دقیقه زمان زیادی است؟"
پدرم با کمی تامل جواب داد: "آره بابا. برای تو زیاده."
آن روز نفهمیدم که چرا پدرم میگوید "برای تو" زیاد است. نفهمیدم که فرق من با دیگران چیست؟
وقتی به دبستان میرفتم، مادربزرگم مرا تا مدرسه میبرد و به خانه می آورد. یکبار از او پرسیدم: "مامان تا مدرسه چه قدر راهه؟"
مادربزرگم جواب داد: "ده دقیقه."
آن روز به این فکر کردم که ده دقیقه زمان زیادی هم نیست، چرا که از خانه تا مدرسه راه زیادی نبود.
امروز که بزرگ شدم و درس خواندم و کار کردم و زندگی کردم می‌فهمم چرا آن روز پدرم در جوابم گفت: "برای تو زیاده".
بچه‌ که بودم زمان برایم مفهوم دیگری داشت. زمان به واقع وسعت داشت.

هر لحظه اش یک عمر بود. امروز که از صبح تا شب 100 تا از این ده دقیقه ها را تلف میکنم می‌بینم که هر عمرش فقط یک لحظه است، فقط یک لحظه !!

سید محمد رضی زاده یکشنبه دوازدهم مهر 1388  نظر بدهید!

چشم خوردم..!

این کلاس ماست،

 آن شخص سالخورده استاد ماست.

و آری این منم؛

و این پای شکسته ی من است!

چشم خوردم چشم...

DSC0261v.jpg

DSC02620.JPG

IMG000kkA.jpg

سایت شخصی

سید محمد رضی زاده

http://www.razizadeh7.tk 

سید محمد رضی زاده یکشنبه دوازدهم مهر 1388  نظر بدهید!

اگه دروغ میگم بگو!

1- يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن!

2 - واسه همکارت ايميل ميفرستي،در حاليکه ميز بغل دستي تو نشسته !

3 - رابطت با اقوام و دوستاني که ايميل ندارن کمتر و کمتر ميشه تا به حد صفر برسه!

4 - ماشينت رو جلوي در خونه پارک ميکني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل !

5 - هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره !

6 - وقتي خونه رو بدون موبايلت ترک ميکني ، استرس همه وجودت رو ميگيره و با سرعت برميگردي که موبايلت رو برداري...، بدون توجه به اينکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي !!!

8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولين کاري که ميکني سر زدن به اينترنت و چک کردن ايميل و فيس بوکته !

9 - الان در حاليکه اين مطلب رو ميخوني، سرت رو تکون ميدي و لبخند ميزني !

10 - اينقدر سرگرم خوندن اين مطلب بودي که حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره !

11 - الان دوباره برگشتي بالا که چک کني شماره 7 رو داشته يا نه !

12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردي بالا حتماً شماره 7 رو پيداش ميکني،بخاطر اينکه خوب بهش توجه نکردي !!

13 - دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميکني...، خوب من شوخي کردم ولي نشون ميده که تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميکني.

14 - مطمئنم اگر اين مطلب رو ادامه بدم ميخواين يه بلايي سرم بياري !!!
پس ...
.....
....
...
..
.

سید محمد رضی زاده سه شنبه هفتم مهر 1388  نظر بدهید!

دیروز جمعه بود...

اگر بیایی برایت از روزهایی خواهم گفت که در کنارم نبودی...

برایت از قطره قطره ی اشکهایی خواهم گفت که در فراقت ریخته ام...

برایت از دانه دانه های تسبیح هایی می گویم که عاشق "ایإک نعبد" 

و شاهد "ایاک نستعین" هایم شده اند...

برایت از ضربه ضربه ی قلبم می گویم که در عصر های پنج شنبه

می تپند...

برایت از لحظه لحظه های غم جمعه های بی تو خواهم گفت...

خواستم برایت بنویسم که چقدر دوستت دارم، ولی فهمیدم واژه ها

حقیرتر از آنند که عشق تو را تعبیر کنند...

پس تو را صبح هر جمعه در ندبه هایم می جویم "این بقیه الله" ...

...جمعه ای دیگر گذشت ، به ساعت نگاه کردم ، ثانیه ها هم بی قرارند...    

تا جمعه ی بعد منتظرت می مانم...

سید محمد رضی زاده

www.razizadeh7.tk

سید محمد رضی زاده شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

ازدواج یعنی...

 شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟
 
استاد در جواب گفت: به گندمزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
 
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
 
استاد پرسيد: چه آوردي؟
 
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
 
استاد گفت :    عشق يعني همين!


 
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
 
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
 
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
 
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
 
استاد باز گفت: ازدواج يعني همين...

سید محمد رضی زاده شنبه چهارم مهر 1388  نظر بدهید!

سلام دانشگاه...

دانشگاه قم

۳ ماه به سرعت گذشت و دوباره موسم تحصیل شد.

گویی همین دیروز بود که با عجله در حال جمع کردن وسایل برای آمدن از دانشگاه به شهرم بودم،

اما نه،

دیروز نبود!

سه ماه پیش بود. اما مثل دیروز گذشت،

و حالا دوباره وسایلم را با عجله جمع می کنم..

دانشگاه آماده باش که من آمدم...

سید محمد رضی زاده پنجشنبه دوم مهر 1388  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
مي دانم با مني..
چقدر شاعرانه دوستت دارم...
ببخش..
می دانم که می شنوی ام!
دانشجو روزت مبارک؟
بهانه..
بیا..
« ، »
خدا وجود ندارد..!
اعتماد...
درباره وب
برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
-----------------------------------------
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
به سایت شخصی
سید محمّد رضی زاده
دانشجوی رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزشی،
متولد شهر زیبای هشتپر تالش خوش آمدید.
اميدوارم در انتقال اندیشه هایم موفق باشم و همچنین آرزومندم لحظات خوشی را در این سایت سپري كنيد.
براي آگاهي از امكانات اين سایت خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين سایت را مشاهده نماييد.
شماره تماس:
09117046698
ایمیل:
smr_razizadeh@yahoo.com

لینک دوستان

پیام های شما


بخش ویژه


وبسایت های بروز شده
ليست وبلاگهای به روز شده

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

 Design By setareh.net & Publish By سید محمّد رضی زاده

قالب وبلاگ

Free Template Blog

بهترين فيلم هاي 2009

فيلم چاك و لري (طنز)