تبليغاتX
کاش می شد خدا را بوسید...

razizadeh7

سید محمد رضی زاده

razizadeh7

http://razizadeh7.blogfa.com

کاش می شد خدا را بوسید...

کاش می شد خدا را بوسید...

کاش می شد خدا را بوسید...

برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
-----------------------------------------
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
به سایت شخصی
سید محمّد رضی زاده
دانشجوی رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزشی،
متولد شهر زیبای هشتپر تالش خوش آمدید.
اميدوارم در انتقال اندیشه هایم موفق باشم و همچنین آرزومندم لحظات خوشی را در این سایت سپري كنيد.
براي آگاهي از امكانات اين سایت خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد.
شماره تماس: 09117046698 شخصی

کاش می شد خدا را بوسید...

 
امروز   THE OFFICIAL WEBSITE OF SEIED MOHAMAD RAZIZADEH  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
پروفایل
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " کاش می شد خدا را بوسید... " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
خادم ملت
زیر سایه ی خدا
I am in the heart of god همینطوره؟
آغوش شقایق
معرفی وبلاگ و سایت
کتابخانه ی الکترونیک
~عكس تو حرف~
تنهاترین تنها
نوای دل
فانوس دریایی
**شبکه فناوری پلدختر **
فقط عاشق ها بخوانند
انجمن علوم تربیتی دانشگاه قم
نامه های بی پایان
تا طلوع انگور...
دردنوشته هاي دانشجوي مسلمان
"دانلود بهترین نرم افزارها"
صدای پای عشق می آید
دختر بسیجی
یکی جلوی این روزهای زندگی منوبگیره
هرچه میخواهددل تنگت بگو
من + تو = 0
کلمات عاشقانه خدا
لیست وبلاگ های بروز شده
طلبه نسل سوم
پایگاه مرکز قرآنی ثقلین تالش
ذاکـــریــــن حــسـیـــن(ع)
آشـــنــای تـــنـــــها
هیئت جوادالائمه غرب تهران
تا طلوع انگور...
یه تیــر و چنـــد نـــشون
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


« ، »

من،تو...

مقصر ویرگول است..!

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388  نظر بدهید!

اعتماد...

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی؛

سواد نداشتم،

اما به دستانت اعتماد داشتم!

حالا سواد دارم؛

اما دیگر به چشمان خودم هم،

                                        اعتماد ندارم...

سید محمد رضی زاده سه شنبه بیست و ششم آبان 1388  نظر بدهید!

ولی..

هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم،

نگاهی سرشار از عشق،صمیمیت،محبت...

اما امروز..

مدتها از آنروز می گذرد،

ولی تو هرگز برنگشته ای..

صدایت در گوشم زمزمه می شود،

و نگاهت در ذهنم مجسم،

ولی؛

من تو را می خواهم!

                                       نه خیالت را...

سید محمد رضی زاده سه شنبه بیست و ششم آبان 1388  نظر بدهید!

به ابر بگو...

ای آسمان،
پنجره هیچگاه از تماشای باران سیر نخواهد شد؛
این را به  ابر بگو...

سید محمد رضی زاده دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  نظر بدهید!

روزی...

روزی من نبودم ، تو هم نبودی،

و روزی من بودم، تو نبودی..

حالا من هستم و تو هستی،

روزی اگر نباشی؛

                              نابودم...

سید محمد رضی زاده چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  نظر بدهید!

من..تو..تنهایی!

من تو را دوست دارم،

تو دیگری را..

      و دیگری من را،

                                    و همه ی ما تنهاییم...

سید محمد رضی زاده دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  نظر بدهید!

هميشه اينگونه بوده است...

 
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.. 
پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي..
مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
هميشه اين گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از بوسه و نور کند .
هميشه اين گونه بوده است:
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.
 
راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان...
 
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است...

سید محمد رضی زاده جمعه یازدهم اردیبهشت 1388  نظر بدهید!

فرقی نمی کند...

براي من فرقي نمي كند ،ديگران چه بگويند

برايم فرقي نمي كند كه توانايي انجام خيلي از كارها را ندارم

برايم فرقي نميكند كه ديگر نمي توانم سخني بگويم،

يا حتي از بيان سه چهار جمله ي كوتاه و ساده در رنجم،

 

اما؛

همين كه شما حرفم را بشنويد و باور كنيد،

                                                         براي من كافيست...

سید محمد رضی زاده سه شنبه یازدهم فروردین 1388  نظر بدهید!

بوی عید...

عید می آید اما من که عید ندارم، می پرسی چرا؟

خودت علت را میدانی! تو خودت علتی!

تو اگر بودی شاید عید را میدیدم، اما تو نیستی،و من چقدر از عید بی تو بدم می آید..

امسال لباس نو نخواهم خرید ، امسال لباس نو نخواهم پوشید ،

امسال بدون تو آغاز میشود ، من امسال را دوست ندارم ، مثل سالهای گذشته

ظرفیتم تمام شده ، دیگر خسته ام!

تو را باید در کجا جستجو کنم؟ آیا اشک ریختن کافیست؟

اگر کافی بود ،پس من با یک اقیانوس اشک چرا نیافتمت؟

اشکهای من را همه دیدند، منهای تو

 تو اشکهای مرا ندیدی!

آیا شعر گفتن کافیست؟ صد ها بیت نثارت کردم،اما

 شعرهایم را نشنیدی...

آیا باید فریاد میزدم؟ آیا از این بلند تر؟

تنها خداست که میبیند ، تنها خداست که میشنود..

تقلای مرا برای یافتن تو،

 اشک های مرا برای عشق تو ،

 شعرهای مر ا برای چشم تو...

                                            تنها خداست که میداند...

سید محمد رضی زاده دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  نظر بدهید!

کجایی؟

کجایی؟

آیا همین یک کلمه کافی نیست؟

آیا باید بیشتر توضیح بدهم؟

تا امروز که سوالهایم بی پاسخ بوده ، بعد از این هم همینطور...

اما هر طور که باشد،

تو..

از یاد نخواهی رفت؛

                                  یقین بدان...

سید محمد رضی زاده شنبه نوزدهم بهمن 1387  نظر بدهید!

او...

من از يك شكست عاشقانه مي آيم، بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند.

شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه ي پنهان شدن.

مي گويند از صبح بنويس، از آفتاب و من چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت،باران پنجره ي چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش هاي مثبت مي خواهد و آدم هاي خوشحال،اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي خوشبخت را در بياورم.

بي ستاره و زرد با طعم معطر پاييز،كه حضورش تنها معجزه ي لحظه هاي تنهايي من است.

قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه ي دوست داشتني زندگيم ازعهده ي داشتنش برآيد.

سقف اعتماد تعميريست، مدام چكه مي كند! آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او كه كه بايد پر باشد خالي ست، نمي توانم باورش كنم نه رفتنش را،نه ماندنش را.

مهم نيست، تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه ي تولد حقايق غم انگيزي كه درد را به درد مي آورد و آتش را مي سوزاند.

اين دل ديوانه هميشه يك پادشاه مغرور حقيقي داشته است، اگر ترانه ها ثمره ي تخيل بود به جنون رسيده از او راضيست.

خلاصه غم سنگيني ست اگر سر نخواستن كسي دعوا باشد. اما هميشه حق با برنده ها نيست، مي شود در عين بازنده بودن سربلند بود و او را از كوچه پس كوچه هاي دنيا گدايي كرد.

قرار بود حقيقت را بگويم سختست، بي علاج است،دانستنش آدم را كم كم مي كشد، گريه ي شبانه مي آورد، اما همين است خبر كاملا ناگوار و واقعي او جز من كسي داشت...

سكوت مي كنم تا بخاك سپردن آخرين خاكسترهاي آرزوي برباد رفته ام آبرومند باشد،گريه مي كنم با شكوه، مثل اقيانوس، بلند مثل اورست،او نمي شود و نمي داند كه ماه، خوشبختي مشترك همه ي بي ستاره هاست.

يك جمله ی کوتاه مي ماند براي گفتن به كسي كه بي پاسخ ترين سوال فكر آشفته ي من است:

تنها کسی که خوب مرا درک میکند،یک روز زادگاه مرا ترک میکند...

سید محمد رضی زاده جمعه یازدهم بهمن 1387  نظر بدهید!

مستی و هشیاری...

شايد بشود غوغاي ني را نشنيده گرفت،

مي شود از سماع ابرها و ماه نديده گذشت؟

مي شود گفت پنجره ها عبث مي خوانند؟

 و سحر ها هم هيچ فرقي با ديگر زمانهاي روز ندارد؟

آيا مي شود بهار و پاييز را يكي دانست؟

 اما محبوب من

 آيا ميشود مستي را با زمان هشياري يكي دانست...؟

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  نظر بدهید!

باران...

  صبح نگاهي در دريا فرو رفت

 و گم شد،

                   بعدها باراني شد

                                          و باريد...!

باران

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  نظر بدهید!

آیا...

ميدانم روزي رها خواهم شد،

از چيستي و كيستي و چرايي و اين همه:

            نداشتن و 

                          نرسيدن

                                          و نديدن،

       شما آيا گرفتار چيستي و كيستي كسي هستيد؟!

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  نظر بدهید!

خوابی دیده ام...

من خوابي ديده ام

  و ديگر خوابم نمي برد،

اما نميدانم چرا خودم را به خواب مي زنم...

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  نظر بدهید!

برگها که...

درخت شاید نتواند همه ي برگهاي سالهاي عمرش را بخاطر بياورد،

اما،

     برگها كه اينگونه نيستند... 

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و ششم دی 1387  نظر بدهید!

چرا...؟

آيا شده است يكبار سوال كنيد، چرا اينگونه مي شوم؟

غمي كه در چهره ام هست از كجا و چراست؟

و در كدامين روز به آخر ميرسد؟

سید محمد رضی زاده چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387  نظر بدهید!

چشهای تو...

  همه پايان قصه هاشان مي گويند بالا رفتيم پايين اومديم،قصه ي ما دروغ بود،

كاش ميشد قصه ي من هم دروغ بوده باشد،

اما،

چشمهاي شما روزگار من،قصه نبود،

                                                             زندگي بود...

سید محمد رضی زاده جمعه بیستم دی 1387  نظر بدهید!

شانه ها...

 درختي سالها بالا مي رفت تا به ماه برسد.

    شبهايي ماه دلش به حال درخت مي سوخت،

         پايين مي آمد و روي شانه هاي آن مي نشست...

سید محمد رضی زاده جمعه بیستم دی 1387  نظر بدهید!

شیرین تر از شیرین ... من فرهاد نیستم...

شيرين من سلام!

هميشه مي خواستم مجنون تر از فرهاد شوم،

پس دنبال شيرين ترين شيرين گشتم، تا شما را پيدا كردم؛

بعد هر چه تلاش كردم نتوانستم فرهاد شوم،

هرچه شما از شيرين، شيرين تر بوديد،

فرهاد؛ بزرگتر،عاشقتر،كاملتر و شيدا تر از من بود!

با همه ي اين حرفها من را ببخشيد كه شما را شيرين خوانده ام،

آخر انصاف نيست شيرين را با شما قياس كردن و مرا با فرهاد سنجيدن،

شيرين من!

qyowmoykhkrjd5rd7zy3.jpg

سید محمد رضی زاده چهارشنبه چهارم دی 1387  نظر بدهید!

حرف من...

پاييز دارد مي رود 

              و  برگها را با خود مي برد،

پاييز دارد مي رود

                   و رنگها را با خود مي برد،

پاييز دارد مي رود

                         و روزها را با خود مي برد،

فردا زمستان است

                                 و بعد از آن هم بهار،

                                                              اما ..

                                          من حرفهايم با پاييز تمام نشده است...

2NI6ZR8.jpg

سید محمد رضی زاده چهارشنبه چهارم دی 1387  نظر بدهید!

آیا دارید...؟!

  محبوب من!

باور داشتم كه صفا،

                        مهرباني،

                                  و وفا داريد.

حالا هم باور دارم،

                           اما آيا داريد؟

سید محمد رضی زاده چهارشنبه چهارم دی 1387  نظر بدهید!

جاده...

هنگامي كه با شما همسفر هستم،جاده ها و راه ها كوتاه كوتاه ميشوند

و وقتي هم نيستيد،

هي بايد به جاده هايي چشم بدوزم كه طولاني تر مي شوند و نا تمام تر،

نميدانم،

نميدانم اين مقصد كجاست كه گمشده است...

سید محمد رضی زاده چهارشنبه چهارم دی 1387  نظر بدهید!

دست خط...

 

نامه اي نوشتم براي رسيدن به دست شما

و از روي آن نامه هزار برگ ديگر نوشتم و به رود،دريا،باد و به كوه و دشت سپردم،

اسم شما را كه نميشود به باد گفت،

چه كنم كه شما بايد خط مرا بشناسيد...

سید محمد رضی زاده چهارشنبه چهارم دی 1387  نظر بدهید!

کبوتر , سنگ , پرواز...

  سنگي به طرف كبوتري كه لبه ي ديوار بود،پرتاب شد،

كبوتر پريد...

   آن سنگ به زمين بازگشت،

     اما هنوز:

                كبوتر باز نگشته است...

سید محمد رضی زاده چهارشنبه چهارم دی 1387  نظر بدهید!

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد...!

تنها...

نه در آسمانم و نه در زمین...تنها در گودی دستان خدا زندگی میکنم.

اگر خدا دست در نور فرو کند من به بهشت میروم و اگردست در اتش ... به جهنم... اما چه فرق میکند بهشت یا جهنم مهم این است که در دستان خدا باشی

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !شنيدم آنانكه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است

 ازخدا پرسيدم خدايا چه چيزي تو را ناراحت ميکند؟ خداوند فرمودند : هر وقت بنده اي با من سخن ميگويد چنان به حرفهاي او گوش ميدهم که گويي به جز او بنده ديگري ندارم ولي او چنان سخن مي گويد که انگار همه  خدای او هستند الا من

هیچ وقت هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند

چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان !!! نه به دستی ظرفی را چرک می کنند و نه به حرفی ؛ دلی را آلوده ... تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت !! به یاد آنان كه دوستشان داشتيم

خواستم زندگی کنم : راهــم را بستند ! ستایش كردم : گفتند خرافات است ! عاشق شدم : گفتند دروغ است ! گریستم : گفتند بهانه است ! خندیدم : گفتند دیوانه است ! دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!! دکتر علی شريعتی

 زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد

خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است و قيمت اشک عشق

بی چاره  ان ملتی که از عقاید لبریزند از مذهب تهی!

راز عشق در اين است كه که بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي.             

سید محمد رضی زاده شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

و این خاصیت عشق است....!

صدا کن مرا...

صدای تو خوب است،

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است...

 

سید محمد رضی زاده شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

آنجا را نمی دانم...

 اینجا آسمان ابریست ،               

                  آنجا را نمی دانم   

اینجا رفته پاییز،                      

                آنجا را نمی دانم

   اینجا پر از رنجست ،

                    آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است

                                                  آنجا را نمی دانم...

آنجا را نمیدانم...

سید محمد رضی زاده شنبه هفتم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

-:-بی صدا می روند-:-

اول فكر مي كردم كه عشق همچو عروسكي ست كه مي توان با آن بازي كرد
ولي اكنون مي بينم خود عروسكي هستم در دست عشق

عشق ما را به اعماق مي برد جائي كه در آن هيچ سخني گفته نمي شود

بلكه چشم ها فقط به هم مي نگرند و به زبان دل با يكديگر گفتگو مي كننزندگي سوراخيست بنام عشق... زندگي زرديست بنام غم... زندگي فرياد بلنديست بنام آه... و دنيا پايان تمام آرزوهاست

مهم نيست که دريا باشي ياقطره . مهم اين است که آنقدر زلال باشي که آسمان در تو منعکس شو دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن.....

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

کسي را دوست داشته باش که قلبي بزرگ داشته باشد ، تا لازم نباشد براي جاي گرفتن در قلب او ، خود را کوچک کني

ما هميشه صدا هاي بلند رو مي شنويم پررنگ ها رو مي بينيم سخت هارو ميخواهيم غافل از اينکه خوبها اسون مي آيند بي رنگ مي مونندوبي صدا مي رند

سید محمد رضی زاده جمعه ششم اردیبهشت 1387  نظر بدهید!

من مدتهاست...

كارگرها باغ را براي بهار آماده مي كنند،

من مدتهاست

آماده ي شنيدن خبر آمدنتان هستم!

اما نمي آيي...

سید محمد رضی زاده یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  نظر بدهید!

او را می شناسم...

کمی عجله کن؛

                   خیلی از دیر بودن گذشته!

                                                        پس بیا ،

      

                    پس بیا که صبر کاسه ی صبوریم سر رفته است...

 

               

در دور دست ها کسي را مي شناسم که قلبي به وسعت دريا دارد..
چشمهايش امتدادي از غمگين ترين غروب خورشيد زندگيشو تبسم لبانش گلچيني ازغنچه هاي نو شکفته ي بهاري است؛


دست هايش به اندازه تمام کهکشان ها جاي دارد و قدم هايش در ابتداي زندگيست
او را و نگاه هاي عاشقانه اش را مي شناسم،


نگاه هاي مملو از ياس محبت او را مي شناسم،

او را که وجودش سر شار از ابي بي کران است..
اورا که همراه نسيم صبا مي وزد، آري اورا مي شناسم،


در دور دست هاست ولي در دور دستي که همين نزديکي هاست؛
خانه اش پر از سادگي و صفا کلبه ي بي ريا و محقر او را مي شناسم ،
او نيمه پنهان و روح گمشده من است آسمان خانه اش هميشه آبي باد


     اورا مي شناسم...

                                     او می آید...

 

سید محمد رضی زاده پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  نظر بدهید!

اگر صبر نداشته باشد؟

روزی از گورستانی می گذشتم

روزی از گورستانی می گذشتم , روی تخته سنگی نوشته ای یافتم

« اگر جوانی عاشق شد چه کند ؟ »

من هم زیر آن نوشتم :

« صبر»

برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود :

« اگرصبر نداشته باشد چی ؟ »

من هم با بی حوصلگی نوشتم :

« مرگ »

برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیرنوشته من نوشته ای

اما زیر تخته سنگ ,

« جوانی را مرده یافتم !  

سید محمد رضی زاده دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

قطره دریا اشک...

 

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.

تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي،

                                      چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است...

سید محمد رضی زاده جمعه هفتم اردیبهشت 1386  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
« ، »
خدا وجود ندارد..!
اعتماد...
ولی..
به ابر بگو...
خدا در كار زندگی ماست..
روزی...
مفهوم زمان!
چشم خوردم..!
اگه دروغ میگم بگو!
درباره وب
برگ در انتهای زوال می افتد،
میوه در ابتدای کمال
بنگر چگونه می افتی...
-----------------------------------------
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
به سایت شخصی
سید محمّد رضی زاده
دانشجوی رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزشی،
متولد شهر زیبای هشتپر تالش خوش آمدید.
اميدوارم در انتقال اندیشه هایم موفق باشم و همچنین آرزومندم لحظات خوشی را در این سایت سپري كنيد.
براي آگاهي از امكانات اين سایت خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد.
شماره تماس: 09117046698

پیوند های سایت
روزنامه ی کیهان
گیلان نیوز (اخبار گیلان)
بسیج دانشجویی دانشگاه قم
پایگاه ریاست جمهوری
اخبار ایران و جهان
سایت تخصصی مداحان اهلبیت
اخبار لیگ برتر فوتبال ایران
وبلاگ علیرضا شیرازی (بلاگفا)


آمار سایت



وبسایت های بروز شده
ليست وبلاگهای به روز شده
 

پیام نگار

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

 Design By razizadeh7.tk & Publish By کاش می شد خدا را بوسید

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

بزرگترین آرشیو فیلم های دی وی دی